-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و مناجات با حضرت امام رضا علیهالسلام و داغ هجر امام شهیدمان
به نام نامی سلطان علیموسیالرضا جانم به اذن حضرت مادر، گدای کوی سلطانم کسی که خاک پایش هست از افلاکیان برتر مقـیم آستـانـش میشود از خاکـیان برتر سلام ای چشمۀ نور خدا، ای راه نورانی سلام ای بهـترین تـعـبـیر از آیات ربانی رضایی و رضای حق به نام تو گره خورده فـدای نـام زیـبایت که از آفـاق دل بـرده فدای نام زیبایت که بر هر درد درمان است برای بیسر و سامانیام ذکر تو سامان است خوشا دردی که در دارالشفایت تحت درمان است خوشا جسمی که عشق تو بر آن آرامش جان است وجود کیمیاخیز تو میسازد از آهن، زر نگاه خوشتراشت میکند هر سنگ را گوهر خوشا که رهبر من خادم کوی رضا بوده و در راه امام خویش عمری جانفدا بوده چه کرده با دل ایران که احوالش دگرگون است که در داغ غمش قلب زمین و آسمان خون است؟ نباشید ای سلحشوران در این پیکار سردرگم خدا زندهست ای مردم، خدا زندهست ای مردم میان آتش داغش چنان ققـنوس برخیزیم و با مشت گره کرده ز داغش اشک میریزیم سعادت میشود سهم دلی که با خدا باشد چنان سید علی آخر، در آغوش رضا باشد قرار این بود بین ما، برایش جانفدا باشیم شـهـیدی از شهـیدان سـپاه کـربـلا باشیم پس از او زندهایم و از گناه خود خجل هستیم و از آن روز تا محشر همه حسرت به دل هستیم اگر غم آمد و جان رفت و از داغش عزاداریم خدا را شکر ای مردم، امامی چون رضا داریم میآید ماه ما پا در رکاب حضرت خورشید به دنیا باز میگردد، بهزودی خوب خواهی دید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امام رضا علیهالسلام
کسی دلتنگ از مشهد به مقصد برنمیگردد به اقیانوس تو، رودی که آمد برنمیگردد چگونه جلد خود کردی منِ از خود فراری را؟ که با زور هزار اجبار و باید برنمیگردد چه در سر دارد آن جوجه کلاغ روسیاهی که نگاهش از طلاییهای گنبد، برنمیگردد؟ به شالیزار خوش آب و هوا هم، چای گیلانی اگر در چایخانه رفـته باشد، برنمیگردد چه خوشبخت است آن غرق گناهی که یقین دارد از آغوش پُر از مهرت کسی بَد برنمیگردد چنان در وصل عشاق جهان از جان نظر کردی که هرگز عاشقی با پاسخ رَد برنمیگردد از این دریای جاری از حرم تا خانه فهمیدم که چشم ابریام بی اشکِ ممتد برنمیگردد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امام رضا علیهالسلام
تو صبحی ای همۀ شوق زیستن از تو تو نوری ای همه دلگرمی وطن از تو چه رزقها که به ما میرسد به یمن شما چه خـیـرها که رسـیده امام من! از تو به لـطـف هـر نـفـس تـو بـهـار میآیـد نفس بکش که شکوفا شود چمن از تو ببین چـقدر کُـمیت زبانـمان لنگ است بخوان که شعر شود رشته سخن از تو به شوق اینکه بیایی، چه مرگ شیرینیست! زیارت از من و؛ الـوعده؛ آمدن از تو خوشا که لحـظه آخر بگویم از ته دل: ســلام ای هـمـه آرامـش کـفـن از تــو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امام رضا علیهالسلام
جهان جسم است و لبخند تو بر جسم جهان جانی تو تفـسیر رسای سـورههای ناب قـرآنی مرا از کوثر احسان خود سیراب کن امشب دل دریاییام خشکیده از غم چون بیابانی ببین این ابرها هم شوق پابوس تو را دارند اگر بر مشهـدت گـهگاه میبـارند بارانی مرا هم از کمند صید این دنیا ضمانت کن به آهـوها بگو امشب پـناه آورده انسانی همیشه بردهام سوغات مادر را ازین خانه چه باشد جرعـۀ آبی، چه باشد تکۀ نانی دلت گرم و سرت خوش باشد ای شاعر که بعد از مرگ تو مشتی خاکی اما مشتی از خاک خراسانی به پایان میرسد این شعر و حرفم همچنان باقیست ندارد ماجرای عشق ما با دوست پایانی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امام رضا علیهالسلام
چقدر صورت در آینهست پیرتر از من برای دیدن رویت بهـانـهگـیـرتـر از من مگر تو گوش کنی، آینه شبیه به سنگیست که از شنیدن این شِکوِههاست سیرتر از من به ارتفاع تو و گـنـبـدت قـسـم، که نیامد به خاکساری تو هیچکس حقیرتر از من مقام نیست در این کهکشان رفیعتر از تو پرنده نیست در این آسمان اسیرتر از من مرا مـگـیـر به آلـودگی و سـربـههـوایی که نیست در حرمت شرم سربهزیرتر از من دوباره معجـزۀ شوق را ببین که چگونه رسیده باد به پـابـوسی تو دیـرتر از من در آستان محبت خلافِ قاعده عُرف است که من رهاترم از باد و او اسیرتر از من رسیدهام من و سر تا قدم شکست و نیازم نباش مـنـتـظـر زائری فـقـیـرتـر از مـن ببار بر منِ جانتشنه، ای لطافتِ مطلـق که نیست زیر هزار آسمان کویرتر از من مؤدّبانهترین شکل عرضِ حال، سکوت است که اشک حال مرا گفته دلپذیرتر از من
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امام رضا علیهالسلام
دلم بود و حرم بود و امامم بود و تنهایی حرم كعبه، حرم قبله، عجب احرام زیبایی سه کنج دنج یک حجره تماشا داشت اوج او دلم را کرد اقـیـانوس مـوسیـقی موج او دو رکعت گریه سر کردم، دو رکعت خاک گل کردم دو رکعت با تمام سنگهایش درد دل کردم لباس اشک آمـاده، سـرم از شـرم افـتاده تمام سنگ فرش او برایم مُهر و سجاده زیارت نامه میخواندم، دلم گرم زیارت شد نگاهم خورد بر قبرش، نمیدانم؛ جسارت شد؟ به پای پنجـره فـولاد دل روی دل افتاده گذار کـشتی طوفان زده بر ساحل افتاده نفس پشت نفس، ایوان به ایوان سیر میکردم دلم را پر ز عشق او، تهی از غیر میکردم تمام صحنها را مست بوی عود میدیدم پریدم ناگهان از خواب، رؤیا بود میدیدم دوباره چشم را بستم، دوباره جستجو کردم تمام خواب را از رد پا تا صحن بو کردم کبوترهای نامهبر هزاران دل به پا بسته شکـسته خسته میآیند پابـوس تو پیوسته پرو بالی به دل دادم، کبوتر شد پرید آقا به پایش نامهای بستم به سویت پركشید آقا به سبك مردم تهران، به سبك كوچه بازاری نوشتم دوستت دارم، نوشتم دوستم داری؟ دلم خورشید میخواهد، هوای گنبدت کرده دوباره نور میبیند، هوای مشهدت کرده کبوتروار میآیم، به آب و دانهای دلخوش عطش دیده، ترک خورده، به سقاخانهای دلخوش برایت شور میخوانم، چه شیرین است نام تو نمیخواهم رهایی را عجب دامیست دام تو بیـابانهای تو لبریز از آهو شده ضامن کلاغ از لطف چشمان ملیحت قو شده ضامن ز گوشه چشم تو شیر از میان پردهاش پا شد دو چشم آهو از وقتی به تو افتاد زیبا شد زلیخای تو یوسفها و مجنون تو لیلاها غلام حـلقه در گوش شما هستند مولاها نمیخواهم، نمیخواهم، نمیخواهم، نمیخواهم به غیر از تو كسی را لحظۀ مرگم نمیخواهم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امام رضا علیهالسلام
میشود دست دعای تو به باران نرسد؟ یا بـتـابـی به تن پـنجـرهای جـان نرسد؟ میشود گوشۀ چـشم تو بیـفـتـد به زمین این شب تیره به خورشید درخشان نرسد؟ عطر گیسوی تو در شهر بپیچد روزی دل لـرزان نـشـابـور به سـامـان نـرسد! آمـدم پـیـش تـو بـا ایـنهـمـه انـدوه ولی چه غمی هست که پیش تو به پایان نرسد؟ وای اگر لـطف تو راهم ندهـد وای اگر دسـت مهـر تو به آهـوی پـریشان نرسد وای ای وای به کـوتاهی آن بخـت سیاه که به پیـشانی او خـاک خـراسان نرسد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امام رضا علیهالسلام
آسمان دلگیر بود اینجا، زمینش خسته بود قـرنها بال کـبوتر، پـای آهـو بسته بود سرزمین عشق بود اما سلیمانی نداشت ملک عاشقها هزاران سال سلطانی نداشت تا نوشت آیات هجرت را برایش سرنوشت آمد و خاک خراسان قسمتی شد از بهشت بعد از آن هر قلب غمگین، کنج گوهرشاد بود قـبـلۀ دلهای خسته، پـنجـره فـولاد بود چشم وا کن کور مادر زاد! گنبد را ببین نـور صحـن عـالـِم آل مـحـمـد را ببـین چشم وا کن پارهای از پیکر پیغمبر است یا علیگویان بیا! همنام جدش حیدر است گوش کن اینجا دل هر سنگ میگوید رضا سـیـنۀ نـقـاره با آهـنـگ میگـوید رضا عشق میگوید رضا و نور میگوید رضا مشهد از نزدیک و قم از دور میگوید رضا آب سقـاخـانۀ تو، خـونِ غیرت میشود آهوی تو، شیـر میـدان شهادت میشود ای شهید عشق! لب تر کن، تو از روی کَرَم نـام ما را هم بـبـر، بین شـهـیدان حـرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امام رضا علیهالسلام
آسمان از ابر چشمان تو باران را نوشت آدم آمد صفحهصفحه نام انسان را نوشت آدم آمد هشت وادی دور چشمت چرخ زد رو به گنبد کرد و آن حال پریشان را نوشت نوح در کشتی میان موجهای خشمگـین گوشۀ دستار خود نام خراسان را نوشت کاسهای از آب سقـاخـانه با خـود داشتی تا که ابراهیم در آتش گلستان را نوشت حسن رویت ماه را در چاه پنهان کرده است یوسف گمگشته حسبالحال کنعان را نوشت گفت جبریل امین از هشتمین نـور خـدا تا محـمد با عـلی آیـات قـرآن را نوشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امام رضا علیهالسلام
شب بود و بارگاه تو چون خرمنی ز نور میریخت در نگـاه زمین آبـشار طـور گـلـدسـتهها به حُـرمـتِ بانگ اذان بلند چون دستهای عـاطـفه بر آسمان بلند پرواز اشک، گَرد غم از چهره میزدود آواز الـتـجـا هـمـهجـا بــال مـیگـشـود عـطر مـحـبت تو در آفـاق مینـشـست آهـنگ نـور بر دل عـشاق مینـشـست از کوچـههـای خـسـتۀ دلـتـنـگ تا شما مـیآیــم ای نـهــایـت امّـیـدِ مـا، شـمـا! وقتی که میرسـم به تو لبخـند میزنی در خود شکـستهام، تو مرا بند میزنی لـبـخـنـد سـبـز تـو به دل امـیـد میدهـد یعنی به دست ما گـل خـورشید میدهد هـر چـنـد چون غـبار غـریـبی پـیادهام ایـنـجـا بــرای دیــدن تــو ایــســتـادهام وقـتی که با اشـاره صـدا میکـنـی مرا از قـیـد هـر کـلام رهـا مـیکـنـی مـرا جایی که عطر عـشق تو پرواز میکند درهـای بـسـته را به سحـر باز میکند وقـتـی کـه اشـک در قـدم آه مـیچـکـد آئــیــنــۀ نـگــاه تــو اعـجــاز مـیکـنـد هر غنچه خاطرات دلِ تنگ خویش را تا بـاز میشـود، به تـو ابـراز میکـنـد شـعـر زلال چـشـمـۀ آن چـشـمهـا مـرا در مـثـنوی هـمیـشه غـزلسـاز میکند اینجا دری به خلوت عشّاق بسته نیست بالی برای سـیر به آفـاق بـسـته نیـست اینجا مراد از چـمن اشک چـیـدنیست نور دعـا به چهـرۀ احـساس دیدنیست اینجا تو را به سـیـرِ سـمـاوات میبرند لبهـای بـسـته را به مناجـات میبرند بالی بزن که وسعت این طورِ غرق نور با چـلـچـراغ اشـک شود آبـشـارِ طور در پــرتــوِ نـگــاهِ نــوازشــگـر رضــا داروی درد مـیچـکــد از آبـیِ فــضــا دریاست این تبارِ سخاوت، وضو بگیر هر حاجتی که داشتی امشب از او بگیر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امام رضا علیهالسلام
دلـم گـرفـتـه و بـهــر زیــارت آمـدهام به محـضر تو به پـاس ارادت آمـدهام اگر چه خارم و بیقـدر و قـیـمتم، اما از الـتـفـات تـو در بـاغ جـنت آمـدهام شـنـیدهام که به زوار خود امان بدهی بـه صد امـیـد بـرای شـفـاعـت آمـدهام امام ثـامن و ضامن که خـانـهات آبـاد خـرابحـالـم و بـهــر مـرمـت آمـدهام از این که بار گناهان به همره آوردم به اشک حسرت خود با خجالت آمدهام مرا ز درگه خود ای کـریم رد نکـنی تهیست دست من و بیبضاعت آمدهام کجا دریـغ کـنی از کـویـر، بـاران را بـه زیـر بـارش ابــر کـرامـت آمـدهام مرا به جـان جـوادت نگـاه رأفـت کن که من به شوق همین نور رأفت آمدهام بـیا ز غـربت قـبـر و قـیامـتم بِـرَهـان غریبوار بر این باب رحـمت آمدهام شنـیدهام که ز داغ حسین گـریه کنی برای گـریـۀ بـر این مـصـیبت آمـدهام «وفائیام» که خوشم با هزار تشنهلبی به سوی چشمۀ فیض و فضیلت آمدهام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امام رضا علیهالسلام
درست آنگونه که با رقص تاک، انگور میریزد زمان گردگیری از ضریحت، نور میریزد مرا بیرون نکن از خانهات هرچند میدانم که دهقان، جنس نامرغوب خود را دور میریزد نمیبینیم لطفت را و میپرسد ملک از خود: چرا شاهی طلا در دامن یک کور میریزد؟ بگو این صحنۀ رؤیایی باران و گلدسته است؟ و یا آب وضو از گونههای حور میریزد؟ یقین قصد زیارت کرده با پیراهن احرام همین ابری که خود را پای نیشابور میریزد شبی در خواب دیدم حضرتش در جام زائرها به لبخندی « شرابِ سعیکم مشکور» میریزد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امام رضا علیهالسلام
حـریم طـوس مگر طور وادی سیناست که روی ماه رضا، جلوهگاه نور خداست چو کعبه ساحت قدسش مطاف اهل یقین رواق صحن نو و کهنه، مروه است و صفاست پیمبران به طواف و فرشتگان در سعی یکی به ذکر نماز و یکی به عرض دعاست شـرف بَـرَد ز مـقـامـش مـقـام ابـراهـیـم غـبـار او بـه رخ زمـزم آبــروافـزاسـت چنان که در عـرفـاتـت گـنـه بـبـخـشایـند نگاه او قلم محـو جرم و عـفـو خطاست به خـاک او حـجـرالاسـود اسـتـلام کـنـد که پـارۀ تـن پـیـغـمـبـر خـدا، ایـنجـاست بگو به موسی عمران، به کوه طور مرو وگـرنه با أرِنـی، لَـن تَـرانیات اولاست ز کوه طـور بیا خـدمت رضا در طوس که در جـمـال خـدایـی او خـدا پـیـداست غــبـار خـاک قـدمهـای زائــر حــرمـش گهی به دوش نسیم و گهی به دست صباست یکی بَرَد به چـمن تا به گل ببخـشد بوی یکی بَرَد به شفاخانهها که عین شفـاست عـلـی عــالـی اعـلـیٰ، کـه نـام اقـدس او ز اسم حضرت حق، سرّ عَلَّمَ الأسماست شـعـاع نــور خــدا، جـلـوۀ جـلال نــبـی جـمال عـلـم عـلی، نور دیـدۀ زهـراست همیـشه تـا بـوَد این آفـتـاب چـشمۀ نـور همـاره تـا به فـلـک مـاه انـجـمـنآراست همـیـشه مـلت ایـران، به نـام او جـاویـد هـماره پـرچـم ایـران به فَـرِّ او برپاست سزد که بر سر خـورشـید سـایه انـدازیم چنین که سایۀ شمسالشموس بر سر ماست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امام رضا علیهالسلام
هرکس که در حریم رضا پا گذاشته پـا در حـریـم عـرش مـعـلـی گـذاشته خود را میان آینـهکاری شکسته است دل را میان صحـن و سرا جا گذاشته از گریههای پای ضریحش مشخص است او را دلـش به حـال رضـا وا گذاشته ای نا امـیـدِ سـر به بـیـابـان گـذاشـتـه این خـانه را خـدای تو ایـنجـا گذاشته میخواست با بهـشت کمی آشنا شویم ایـن بـارگـاه را بـه تـمـاشـا گـذاشـتــه بر شانـههـای پـنجـره فـولاد سر گذار او دست لـطـف روی سـر مـا گذاشته ایـنجـا پـنـاه هـر که نـدارد پـنـاهـگـاه در را رضـا به روی هـمه وا گذاشته
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امام رضا علیهالسلام
آسمان بود از زمین در هر قدم نزدیکتر روبرویت بودم و میشد حرم نزدیکتر مثل عطر گل که میپیچد در آغوش نسیم میشود عطر مسیحا دم به دم نزدیکتر بـارها از راه دور آقـا سـلامـت کـردهام تا جـوابـم را بـگـیـرم آمـدم نـزدیـکتـر محـو در آئـیـنههـایم، تا نگـاهم میکـنی من تو را حس میکنم از خویش هم نزدیکتر ذرۀ پـابـوس صحـنت آفـتـاب و میشود تابش خورشید در ملک عجم نزدیکتر دور بودم از تو اما شعر دستم را گرفت میتوان با یک غزل شد صد قدم نزدیکتر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امام رضا علیهالسلام
سلام ای هـشتمین گـنجینۀ نور خدادادی درود ای رحمت محض خدا بر هرچه آبادی سلام ای حضرت خورشید؛ ای دریا؛ چه میگویم؟ عجب اوصاف پائینی؛ ز امر حق تویی هادی به سویت کعبه محرم؛ قبله هم سجاده اندازد فدایت قـبلۀ هـفـتم؛ که دینم را تو بنـیادی شما حصن حصین؛ کهف الوری و مهبط الوحیی فؤادی بر جهان شیعه و مقصود اوتادی حریمت رشک جنّت؛ انقلابی داری از جنسِ غدیر و کوثر و جمهوری و قدس و گهرشادی رهاییِ جدا از تو؛ یقینا اصل زندانیست به لطف خود اسیرم کن میان صحن آزادی حریمت طور؛ یا عرش است یا جنت؟ که هر لحظه خدا را میتوان با چشم دل دیدن در این وادی عجب فخری کند جبریل از دربانی کویت! شما هم چون علی دارید بر او حق استادی تو ثابت کردهای بی اذنتان ابری نمیبارد شما فرمانروای ابر و خورشید و مه و بادی الا ای هـشتمین تـفـسیر ناب آیـۀ تطهـیر تویی حبل المتین و بهترین الگوی عُبّادی تو روح آیـۀ لا تَـقْـنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِی به نفس سرکشم جانا؛ لگام از مهر بنهادی حدیث سلـسله گـفـتی و با شرط قبول آن زدی بر شبه توحید بنیالعباس؛ فـریادی به شیر پرده جان بخشیدی از اعجاز چشمانت ندیده چشم گیتی برتر از این؛ هیچ رخدادیی دل فولاد را هم مهرتان نرم و خدایی کرد که دارد جز تو اینگونه مشبک های فولادی؟! ندیدم نا امـید از درگهت هرگز گرفتاری غمین آید حرم؛ هنگام رفتن مملو از شادی رئوفی بر همه همچون خدایت؛ ای خدای مهر دهی حاجات هر پیر گنهکاری و نوزادی الا تفسیر ناب رأفت و جود و رضا و حلم ز حق یار ضعیفان و عدوی ظلم و بیدادی الا یابن الشبیبت... گریه ها را هم خدایی کرد عجب سیر و سلوکی عارفانه یادمان دادی کلامت نور و کارت خیر؛ احسان عادتت باشد شما خزان علم و باب ایمان؛ روح اورادی توئی شمس الشموس و عالم آل نبی؛ کز مهر مکرر هر مریض لاعلاجی را شفا دادی خودت اذن ورود عاصیان را در حرم دادی کنون این «سائل» درمانده جوید از تو امدادی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امام رضا علیهالسلام
عشق یعنی که به شوق تو به صحرا بزنم بـه هــوای دل پـاک تـو بـه دریـا بـزنـم عـشـق یـعـنـی بـشـوم آهــوی آوارۀ تـو بـدهـم دل بـه صـدای خـوش نـقـارۀ تـو عـشق یعـنی طـپـش این دل بـارانی من لـطـف پـیـدای تو و گـریـۀ پـنـهـانی من و خدا خواست که از دست تو درمان برسد خواست تا عطر علیاش به خراسان برسد یا رضا گفتم و وا شد به نگـاهت گرهها چه خبرها که رسید از دل این پنجرهها یا رضا گـفـته و بینا شده چـشمان کسی یا رضا گفته اسیری که به دادش برسی عشق یعنی به هوایت گذر از دامن و دشت عشق در شوق سلامیست، سرِ ساعت هشت عشق در قلب قطاریست که از قم برسد در نمازیست که تا رکعت هشتم برسد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امام رضا علیهالسلام
دلا! بکـوش که گـرم سـرودنـش باشیم خوشا که شاعر چشمان روشنش باشیم! در آستین خراسان، شکفته خورشیدیست بیا که ذرّهصفت، دست و دامنش باشیم خوش است، صبحدمی با کلید کوچک اشک به پشتِ پنجـرۀ رو به گـلـشـنـش باشیم حریم زادۀ موسی و رشک طور اینجاست بـیـا بـه ســایــۀ وادیّ ایـمـنـش بـاشـیـم امین حق که به مأمون، امان دهد، این است بیا من و تو هم؛ ای دل! به مأمنش باشیم اگر نشد که چو آهو به محضرش برسیم کـبـوتـرانـه بـیـا گِـرد مـدفـنـش بـاشـیم اگر نـشد که گـل دوسـتـی بـیـفـشـانـیـم بـیا که خار به چـشـمان دشمنـش باشیم بیـا به پهـلوی «این» پـارۀ تن لـولاک به یاد پهـلـوی «آن» پارۀ تـنـش باشیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امام رضا علیهالسلام
بـا بـادهـا آرام و نـامـحـســوس مـیآیـد بوی خوشی از سمت و سوی طوس میآید هنگام تطهیر است و باید دل به دریا زد مـرداب تـا آغـوش اقــیــانـوس مـیآیـد خورشید در دست از حریمت باز میگردد آنـکه به پـابـوس تـو بـا فـانـوس میآیـد تیر و کـمان از دست هر صـیاد میافتد تا بچـه آهـویـی به سـوی طـوس میآید خورشید، سر در پیرهن، از سمت «پائین پا» هر شب سلامی میدهد، پابـوس میآید تسبیح در دست از دل «صحن عتیق»ات ماه هر صبح با «یا نور و یا قدوس» میآید دل کندن از دامان تو سخت است و زائر، باز از شهر تو با اشک و با افسوس میآید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امام رضا علیهالسلام
باز هم دربـدر شب شدم ای نور سلام باز هم زائـرتـان نیـستم از دور سـلام با زبانیکه به ذکرت شده مأمور سلام به سلیـمان برسد از طرف مـور سلام کاش سمت حـرمت باز شود پنجـرهها باز از دوریات افـتاده به کارم گرهها ننـوشـتـهست گـنهـکـار نیـایـد به حـرم پس بیـائید اگر خوب و اگر بد به حرم برسد خواهـش این نـالۀ ممتـد به حرم زود ما را برسانید به مشهـد، به حـرم مست از آنیم که از باده به خـم آمدهایم ما سـفـارش شـدهایم، از ره قـم آمدهایم یاد دادید به ما رنـج کـشـیدن زیـباست پس از این فاصله تا طوس دویدن زیباست پا برهنه شدن و جامه دریـدن زیباست بعد هم پای ضریح تو رسیدن زیباست پیچـش قافـلۀ ما که به سوی نور است رگهای در دل فـیروزۀ نیـشابـور است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت امام رضا علیهالسلام
در هجوم جذر و مد بیکسیها ساحلی صحـن تو دریا و عـالم قـطرۀ ناقـابلی چشم در چشم ضریحت عرض حاجت کردهام نیست بین بـنـده و ارباب اینجا حائـلی باز از کـارم گـره مثل همیـشه باز شد تا که دل بستم به بست شیخ حرّ عاملی آب سقاخانه بعدش هم غذای حضرتی من چه میخواهم دگر، بهبه چه عیش کاملی رو به گـنبد کنج گوهرشاد باران حرم آه با این وصف میماند مگر درد دلی کفش نه دل را به خدّامت امانت دادهام یا امـینالله! دل بسته به لطـفـت سائلی روزه و حج و زکات و خمس جای خود ولی جز ولای تو ندارم روز محشر حاصلی
: امتیاز
|
























